مرتضى راوندى
220
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ويژگيها و مختصات سياسى و اقتصادى اين منطقه به نظر محققان شوروى : « در قرن نهم ، در ديلم و گيلان دوران نخستين جامعهء فئودالى آغاز شد . طرز زندگى پدرشاهى و جماعت آزاد روستايى هنوز استوار بود . جغرافيون عرب نقل مىكنند كوهستانيان فقير و آزادى دوست ديلم كه لباسهايى از مرقعات و تكه پارههاى رنگارنگ مىپوشيدند و غالبا با پاى برهنه راه مىرفتند ، مردمانى جنگجو بودند و با نيزهء دو دندانهاى موسوم به زوبين كه سلاح مهيبى بود ، جنگ مىكردند . كشور كوهستانى و كمحاصل ديلم نمىتوانست ساكنان آن خطه را غذا دهد و بدينسبب ، جوانان ديلم ، دستهدسته زادگاه خويش را ترك گفته وارد صف لشكريان مزدور خلفاى عباسى و اميران محلى ايرانى مىگشتند . . . در قرن دهم ، بعضى از اين مزدوران كارشان بالا گرفت و به سردارى سپاه رسيدند و قوى شدند و به اتكاى دستجات مزدورى كه همميهن ايشان بودند ، فلان يا به همان ايالت را متصرف شده و متغلب و مؤسس سلالهء جديدى مىگشتند . سلالههاى سالاريان ( يا مسافريان ) كه آذربايجان جنوبى را مسخر ساختند ( 941 تا 979 م / 330 تا 369 ه . ) و آل بويه كه غرب ايران و عراق را تصرف كردند ( 935 تا 1055 م . / 324 تا 447 ه . ) اصلا ديلمى و گيلانى بودند . گرچه مناسبات فئودالى در طبرستان برقرار و پيروز شده بود ، ولى جماعتهاى روستايى هنوز در قرنهاى نهم و دهم ، نقش مهمى بازى مىكردند و از افزايش ميزان خراج ممانعت به عمل مىآوردند . حاكمى كه از طرف محمد آخرين سلطان سلالهء طاهريان معين شده بود روستاييان طبرستان را سخت زير فشار قرار داد . هرسال سهبار از مردم ماليات مىگرفت يكبار به نام خود ، بار ديگر به نام احمد پسرش و بار سوم به نام پيشكار زردشتيش . اهالى طبرستان كه از اين مظالم به جان آمده بودند از دعات علوى استمداد جستند ، سرانجام از افراد اين خاندان ، مردى مبارز ، و دلاور به نام حسن بن زيد اين دعوت را پذيرفت و در سال 250 ه . به قصبهء كلار آمد ، مردم با او بيعت كردند . حسن در پناه حمايت مردم ، لقب داعى الخلق الى الحق يا داعى كبير را به دست آورد و سلسلهء علويان طبرستان را بنيان نهاد . مبلغين و دعات حسن به اطراف طبرستان و ديلم پراكنده شدند و مردم ستمديده كه در انتظار ناجى و رهبرى بودند ، گروهگروه به جمع ياران حسن پيوستند . محمد بن اوس ، يعنى همان كسى كه هرسال سهبار از مردم بينوا ماليات مىگرفت ، يكى از سران سپاه خود را به دفع حسن فرستاد ولى به آسانى شكست خورد . مدعى بزرگ حسن ، قارن بن شهريار بود كه خود را از بازماندگان اسپهبدان مازندران مىشمرد ، ولى او و لشكريان محمد بن طاهر از سپاه ملى حسن شكست خوردند ، داعى كبير فقط در برابر سپاه يعقوب ناچار به عقبنشينى شد . ولى ديرى نگذشت كه مردم چالوس ، كه از حكومت داعى راضى نبودند ، بر عمال يعقوب شوريدند . يعقوب بار ديگر به سركوبى ايشان برگشت ولى لشكر زمستان به يارى دلاوران طبرى آمد و داعى بار ديگر به يارى خلق به يعقوب چيره شد و گرگان مجددا در سال 263 ه . به تصرف داعى كبير درآمد . حسن بن زيد پس از 19 سال و اندى امارت ، در سال 269 ه . درگذشت و محمد بن - زيد جاى او را گرفت . در اين دوره ، احمد بن عبد اللّه خجستانى و رافع بن هرثمه كه از ماجراجويان